روشنایی الهی مرا احاطه کرده است عشق الهی مرا در بر گرفته است
خیلی دلم برایت تنگ شده
این رسم عشقبازی ما نبود
به خدا اگر برای هر کس دیگری ، این همه سال اشک ریخته بودم و اظهار دلتنگی کرده بودم ،
قسمش داده بودم به جان مادرش که فقط یک بار بیا
و هر شب کوچه های انتظار را وجب به وجب با یادش طی کرده بودم
تا به حال آمده بود
و یک بار جواب هزاران سلام وقت و بی وقتم را داده بود
مگر نگفتی هر زمان دلم گرفت و هوای دیدارت به سرم زد
دستهایم را رو به آسمان بلند کنم و آمدنت را بخواهم
من که دستانم رو به آسمان خشک شد
و زمزمه های التماسم ، سکوت شبهای بی قراری را از شب زنده داران گرفت
پس چرا نمی آیی ؟
می دانم که مستحق این هجرانم
هجرانی که خودم مسبب آن بودم
و حالا پشیمانم
به خدا پشیمانم
من هنوزهم شبها با قلب آسمان پیوند می خورم
ستاره ها با صدای لالایی زمزمه های شبانه ام می خوابند
بوسه های نسیم شبانه بر روی صورتم همیشه نمناک و تر است
شده ام معنی انتظار
راهی که چشمانم در دل آسمان از قلب مکه تا به اینجا کشیده است ،
مشتاق دیدار میهمانی است که مطمئنم روزی خواهد آمد
و قلب شکسته از حجم تنهاییهایم را مرحم خواهد گذاشت
می دانی که چقدر دوستت دارم
و می دانم مهربان تر از آنی که چشمان منتظر را تا ابد به راه بگذاری
امسال هم بیا ، مثل هر سال
هرچند که آن سالها آنقدر دیوانه وار صدایت زدم تا بر سر راهت میان بغض و گریه خوابم برد
و تو آمدی و من خواب بودم
ولی باور دارم که امسال هم می آیی
فقط قول بده اگر خواب بودم ، بیدارم کنی
خیلی انتظار کشیدم
نگذار امسال هم بدون آنکه چشمم در چشمانت باز شود ، بیایی و بروی
یادت باشد قرارمان هنوز پابرجاست
می دانی که کدام قرار ؟
نشانی آمدنت را می گویم
تا قبل از ورودت ، همه جا بوی انتظار می دهد
ولی خاطرم هست همیشه وقتی مادربزرگ روی سجاده ای که از کربلا آورده بود ،
نماز شکرش را سلام می داد ،عطر خوش نرگس تمام کوچه ها را پر می کرد
یادت هست ؟
به دل هر دویمان افتاد که با هم قرار بگذاریم
و گذاشتیم
از آن به بعد هر زمان عطر نرگس ، کوچه های انتظارمان را پر می کند،
همه با هم نماز شکر می خوانیم
مرحبا عیدی که در آن ، شد ز رحمت ، فتحِ باب
یعنی از برج نبوت سر برآورد آفتاب
مرحبا عیدی که در آن ، ز امر رب العالمین
رحمتٌ للعالمین برداشت از صورت نقاب
مرحبا عیدی که در آن ، چون دل ِ صاحبدلان
شد جهان روشن ز نور حضرت ختمی مآب
در شهود آمد ز غیب ، آن عالِمِ علم لَدُن
کز قفایش چاکرآسا جبرئیل آورد کتاب
الصلا ای عشقبازان ، الصلا ای عارفان
مظهر حُسن ِ ازل بیرون خرامید از حجاب
رحمتٌ للعالمین برداشت از صورت نقاب...
"صغیر اصفهانی"