همیشه وقتی یکی دلش گرفته بود، یا وقتی کسی یه عالمه حرف واسه گفتن داشت و دنبال یه گوش شنوا می گشت، یا می خواست با یکی حرف بزنه تا دلش یه کم آروم بشه، بهش پیشنهاد می کردم حرفاشو بنویسه، چون دل سپید کاغذ محرم خوبی واسه نگه داشتن درددلهاش بود و گردش قلم می تونست ذهن آشفته و دل بی قرارشو آروم کنه، وقتی هم که بار ناگفته هاشو از دلش برمی داشت و سبک می شد، می تونست از دل سیاه شده کاغذ بخواد که اونچه رو شنیده فراموش کنه و اگه یه بار دیگه با دل پر رفت سراغش، بازم بهش لبخند بزنه و پای حرفاش بشینه... حالا خودم هم می خوام به این پیشنهاد عمل کنم، یه عالمه حرف، یه دنیا درددل، یه خروار ناگفته... که می خوام با دل سپید صفحات الکترونیکی درمیون بذارمشون، می خوام بخشی از دنیامو شریک بشم با این دنیای بی انتها، چون چه بخواد و چه نخواد سهمی ازاین هستی مال منه، مال من و آرزوهام... اینجا قراره سنگ صبور من باشه و منم سنگ صبور باورهایی که واسه بودن، وجود منو انتخاب کردن. تو هم اگه همراه باشی، باهات همه دنیامونو شریک می شیم، اگرچه کوچیک اما ساده، خالص و بی پیرایه.