تبليغاتX
سنگ صبور - اینجا ایرانه، مرکز دموکراسی جهان!
دل نوشته ها و ناگفته ها
 

               


                     روشنایی الهی مرا احاطه کرده است               عشق الهی مرا در بر گرفته است


                        نیروی خدا مرا حمایت می کند                      حضور خدا مراقب من است

                                                   هر جا که هستم ، خداوند آنجاست
 

 

بفرمایید، تحویل بگیرید!

حالا هی بگید اشکالی نداره، بعضی حرفها باید بالاخره یه زمانی گفته می شد. چه عیبی داره که یه کم ادبیاتش تند بوده، مهم اینه که دیوارها فرو ریخته و اونچه باید آشکار بشه، شده. بگید نباید احساساتی شد، باید تحمل کرد تا به هرقیمتی شده ازین مرحله عبور کنیم! بگید حالا اتفاقی نیفتاده که اینقدر شلوغش می کنی! چندتا سیاستمدار نشستند، چهار کلمه حرف زدند، حالا اون وسط که حلوا خیرات نمی کردند، چهارتا جمله ناجور هم گفتند، بابا بی خیال، میگذره دیگه...

آره میگذره، اما به چه قیمتی؟؟؟

وقتی ادبیاتِ سردمداران و بزرگترهای یه مملکت میشه دعوا و تهمت و دروغ و زیراب زنی، اونم از رسانه ملی و جلوی چشم یه ملت، دیگه چه انتظاری میشه از ناظران این صحنه ها داشت؟

معلومه که در چنین شرایطی، ادبیاتِ مردمِ معترض میشه شیشه خرد کردن و  به آتش کشیدن سطلهای زباله، نوعِ گفتمان نیروهای حافظ امنیت هم میشه چماق و گاز اشک آور!

واقعا انتظاری غیر ازین داشتید؟؟؟ اون موقعی که میگفتم یه بلای بزرگ به سر ادبیات گفتمانمون اومده که گریبان روزهای آینده رو می گیره، دل نگرون این روزها بودم. چیه؟ فکر  می کنید بازم دارم شلوغش می کنم؟

دیگه چه بلایی باید به سرمون بیاد که قبول کنیم اشتباه کردیم، مردم رو قربانی حس قدرت طلبی خودمون کردیم.

فاجعه رو نمی بینید؟؟ اون کسی که به راحتی اسلحه دست گرفت و گلوله هاشو توی وجود مردمی که مقابلش بودن، خالی کرد، از یه کشور دیگه نیومده بود و کافر و لامذهب نبود. برادرمون بود، هموطنمون، هم کیشمون. وسط جبهه جنگ نایستاده بودیم، به مرز و بومِ هم تعرض نکرده بودیم و دین و آیین همدیگه رو هم زیر سوال نبرده بودیم. فقط تمرین دموکراسی می کردیم!!

اشکال این بود که بلد نبودیم، یاد نگرفته بودیم. بزرگترهایی که بالای سرمون بودند و دم از دموکراسی می زدند، این مدل حرف زدن رو یادمون داده بودند.

اعتراض، بد و بیراه گفتن و بی حرمتی نیست. کاش اینو می فهمیدیم، کاش یاد می گرفتیم که تحمل نظرهای مخالف رو داشته باشیم. وقتی بالاسریهامون موقع بروز اختلافات، مثل بچه ها از هم گروکشی می کنند، چرا فکر می کنیم ما می تونیم مثل انسانهای فهمیده و باشخصیت بنشینیم و با هم حرف بزنیم و مشکلاتمون رو حل کنیم؟!

این روزا اتفاقاتی که توی خیابونهای کشورم میفته، هیچ شباهتی به حال و روز کشورهای متمدن و اهل تفکر نداره. همونطوری که پیش از انتخابات، اثری از تمدن و شخصیت، توی گفتمانها دیده نمی شد. به هیچ دوران ماقبلی برنگشته ایم، چون فکر نمی کنم ایرانیان هرگز بی تمدن بوده باشند. اما دوران جدیدی رو تجربه می کنیم که با همه وجود آرزو می کنم کاتب، اونها رو از صفحات تاریخ مملکتم پاک کنه.

هرچقدر دلتون میخواد فکر کنید که من شلوغ می کنم، احساساتی حرف می زنم، قاطیم، یا هرچی که شما می گید. حق دارم، آخه هیچ وقت چند میلیون اراذل و اوباش یه جا ندیده بودم!!!

اینه عکس العمل ما به اعتراض!

هرچند که خودِ اعتراض کردن رو هم هنوز بلد نیستیم چه برسه به شیوه ی پاسخ گوییش!

اینجا ایرانه، من از مرکزِ دموکراسی دنیا با شما حرف می زنم!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 19:18  توسط مهدیه یکتا  |